السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
777
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
ابنالمغازلى با اسنادش از ابنعبّاس روايت كرده كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « جبرئيل برايم از بهشت فرشى آورد ، بر آن نشستم ، هنگامى كه رو به روى پروردگارم قرار گرفتم با من سخن گفت و نجوا نمود ، چيزى ندانستم جز آنكه على آن را دانست ، پس او باب مدينة العلم من است . » سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را نزد خود خواند و به او فرمود : « اى على صلح با تو صلح با من و جنگ با تو جنگ با من است ، و تو بعد از من دانش ميان من و امّتم مىباشى . » « 1 » و آنچه عاصمى با اسنادش روايت كرده است : از علىّبنابىطالب كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم به على فرمود : « خداوند فرمانم داد كه تو را به خود نزديك كنم و دورت نكنم ، و به تو بياموزم تا هوشيار شوى و اين آيه بر من نازل شد : « و تعيها أذن واعية » پس تويى آن گوش شنوا براى دانش من اى على ! و منم آن شهر و تويى آن در ، و وارد شهر نمىشوند جز از درش . » « 2 » و آنچه سيّد على همدانى از ابونعيم با اسنادش روايت كرده است : از ابوذر كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « على درِ دانش من است و بعد از من براى امّتم بيانكننده چيزى است كه براى آن فرستاده شدهام براى امّت من است ، دوست داشتنش ايمان و دشمن داشتنش نفاق ، و نگاه كردن به او از روى رأفت و دوستى ، عبادت است . » « 3 » و آنچه خوارزمى با اسنادش روايت كرده و گفته است : « ما را حديث كرد بزرگِ حافظان ابومنصور شهرداربن شيرويهبن شهردار ديلمى - در آنچه برايم از همدان نوشت - ما را حديث كرد با نوشتن ابوالفتح عبدوسبن عبداللَّهبن عبدوس همدانى ، از شيخ ابوطاهر حسينبن على مسلمة - از مسند زيدبنعلى - از فضلبنعبّاس ، از ابوعبداللَّه محمّدبن سهل ، از محمّدبن عبداللَّه بلدى ، از
--> ( 1 ) . مناقبِ ابنمغازلى / 50 ( 2 ) . زينالفتى بتفسير سورهى هل أتى دستنويس است . ( 3 ) . المودّة في القربى ، ينابيع المودّة / 302 .